![]() |
![]() |
|
| خاطرات من و دل |
|
در واپسين لحظات و در اوج سکوت و تنهاي ام صداي دلنواز يادت در قصه بي کسي ام مي پيچد باز شب مي شود و من از سياهي مي هراسم و باز دل خسته از فراق عشق مي گريم و بر تلخي تمام غمهاي زندگي ام اشک مي ريزم وقتي مي خواهم چهره تو را به ياد بياورم چشمانم را مي بندم و در سفيد رنگي ارامش بخش چشمان تو را مي بينم و صداي تو را مرور مي کنم با اينکه از برخي سکوتها دلزده ام با رفتن تو بود که تنهايي من رقم خورد تو رفتي و من به يادت با غنچه هاي گل نرگس،با حياط خانه با غم و غربت خودم همدم و هم زبان شدم بيا که دلتنگ توام دل شکسته ام را فراموش نکن هميشه با خودم فکر مي کنم و در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني که از دوستي ها مي گيرم از کنارت مي گذرم من به ياد تو هستم تو هم مرا در ياد خودت داشته باش |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 1:4 PM توسط mohi |
|
|
با من امشب چيزي از رفتن نگو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:59 PM توسط mohi |
|
|
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان ، قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهايي و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:53 PM توسط mohi |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:48 PM توسط mohi |
|
|
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست .
فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم
افسوس که از آن آغوش گرم وسر زلفش خبری نیست . چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا
اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست . به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنمو راه پر از گل
اما چه کنم کاین صنمم را ز گناه و زدیارم گذری نیست.
گفتم بروی می شکنم می گریم می روم از هوش
او را زشکستن زگسستن ز بریدن حذری نیست . دارم به سرم تا غزلی از لب لعلش بسرایم
صد حیف و صد افسوس که از قافیه سازم خبری نیست.!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:44 PM توسط mohi |
|
|
انکه میگفت منم بهر تو
غم خوار ترین چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 0:5 AM توسط mohi |
|
|
باز ای الهه ی ناز با دل من بساز کین غم جان گداز برود ز برم گر دل من نیاسود از گناه تو بود بیا تا ز سر گنهت گذرم باز می کنم دست یاری به سویت دراز بیا تا غم خود را با رازو نیاز زخاطر ببرم گر نکند تیر خشمت دلم را هدف به خدا همچو مرغ پر شورو شعف به سویت بپرم ان که او ز غمت دل بندد چون من کیست ناز تو بیش از این بهر چیست تو الهه نازی در بزمم بنشین من تورا وفا دارم بیا که جز این نباشد هنرم این همه بی وفایی ندارد سبب به خدا اگر از من نگیری خبر نیابی اثرم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:50 PM توسط mohi |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:32 PM توسط mohi |
|
|
به من مي گفت تنهايي غريب است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:22 PM توسط mohi |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:17 PM توسط mohi |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:56 PM توسط mohi |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:8 PM توسط mohi |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دوست دارم تا همیشه فقط عاشقها وارد شوند عکس و شعر عشقولانه |
|
RSS
|