تبليغاتX
ملوس بابا
خاطرات من و دل


تنهايي...

در واپسين لحظات و در اوج سکوت و تنهاي ام

صداي دلنواز يادت در قصه بي کسي ام مي پيچد

باز شب مي شود و من از سياهي مي هراسم

و باز دل خسته از فراق عشق مي گريم

و بر تلخي تمام غمهاي زندگي ام

اشک مي ريزم

وقتي مي خواهم چهره تو را به ياد بياورم

چشمانم را مي بندم و در سفيد رنگي ارامش بخش

چشمان تو را مي بينم

و صداي تو را مرور مي کنم

با اينکه از برخي سکوتها دلزده ام

با رفتن تو بود که تنهايي من رقم خورد

تو رفتي و من به يادت

با غنچه هاي گل نرگس،با حياط خانه

با غم و غربت خودم

همدم و هم زبان شدم

بيا که دلتنگ توام

دل شکسته ام را فراموش نکن

هميشه با خودم فکر مي کنم

و در هر رهگذري تو را مي بينم

و با تواني که از دوستي ها مي گيرم از کنارت مي گذرم

من به ياد تو هستم

تو هم مرا در ياد خودت داشته باش

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 1:4 PM  توسط mohi | 

با من امشب چيزي از رفتن نگو


نه نگو


از اين سفر با من نگو


من به پايان ميرسم از کوچ تو


بامن از آغاز اين رفتن نگو


کاش ميشد لحظه ها را پس گرفت


کاش ميشداز تو بود و با تو بود


کاش ميشد در تو گم شد از همه


کاش ميشد تا هميشه با تو بود

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:59 PM  توسط mohi | 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکيلم دلم و حضار جمعي از

عاشقان و دلسوختگان ، قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست

داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهايي و مرگ کنار چوبه

دار از من خواستند  تا آخرين   خواسته ام را بگويم و من گفتم : به

تو بگويند ... دوستت دارم


+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:53 PM  توسط mohi | 


بي تو طوفان زده ي دشت جنونم
صيد افتاده به خونم
تو چه سان مي گذري غافل ازاندوه درونم
بي من از شهر گذر کردي و رفتي
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي
نگه ات هيچ نيفتاد به راهي که گذشتي
تا خم کوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
چون به خانه برسيدم
چون در خانه ببستم
دگر از پاي نشستم
گوئيا زلزله آمد
گوئيا خانه فرو ريخت به سر من
بي تو من در همه شهر غريبم
بي تو کس نشنود از اين دل بشکسته صدايي
بر نخيزد دگر از مرغک پر بسته ندايي
تو همه بود و نبودي
تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من
که ز کويت نگريزم
من و يک لحضه جدايي
نتوانم
نتوانم
نتوانم...

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:48 PM  توسط mohi | 
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست .

 
             هر چند بهار است ولی بی دل و دلبر ثمری نیست.

 

فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم

 

              افسوس که از آن آغوش گرم وسر زلفش خبری نیست

.

چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا

 

               اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست

.

به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنمو راه پر از گل

 

                اما چه کنم کاین صنمم را ز گناه و زدیارم گذری نیست.

 

 گفتم بروی می شکنم می گریم می روم از هوش

 

                او را زشکستن زگسستن ز بریدن حذری نیست

 .

دارم به سرم تا غزلی از لب لعلش بسرایم

 

              صد حیف و صد افسوس که از قافیه سازم خبری نیست.!!!


+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:44 PM  توسط mohi | 
     انکه میگفت منم بهر تو

                                    غم خوار ترین

                                                     چه دل ازار ترین شد

                                                                            چه دل ازار ترین... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 0:5 AM  توسط mohi | 

باز ای الهه ی ناز

با دل من بساز

کین غم جان گداز

برود ز برم

گر دل من نیاسود

از گناه تو بود

بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری

به سویت دراز

بیا تا غم خود را

با رازو نیاز

 زخاطر ببرم

گر نکند تیر خشمت

دلم را هدف

به خدا همچو مرغ

پر شورو شعف

به سویت بپرم

ان که او ز غمت

دل بندد چون من کیست

ناز تو بیش از این

بهر چیست

تو الهه نازی در بزمم بنشین

من تورا وفا دارم

بیا که جز این

نباشد هنرم

این همه بی وفایی

ندارد سبب

به خدا اگر از من

نگیری خبر

نیابی اثرم... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:50 PM  توسط mohi | 


نه اينکه خسته ام از دستات عزيزم نه اينکه از تو از عشق سيرم
نه اينکه ديگه بي تابت نباشم سراغ داغ دستاتو نگيرم
اگه ميگم کنار هم نمونيم فقط دلواپس فردام عزيزم
فقط مي خوام فرداتو ببينم فقط مي خوام فرداتو نگيرم
اگه باورش سخته باورش نکن ولي زندگي ما رو با هم نخواست
اگه دارم از عشقمون ميگزرم به عشق تو ميرم حواست کجاست
دوباره خواب ديدم بغض کردي واسه روزاي بي فرداي تقويم
دوباره خواب ديده م سبز ميشي ميون خش خش برگاي تقويم
اگر باورش سخته باور نکن ولي زندگي مارو با هم نخواست
تموم شبايي که خوابم نبرد به فکر تو بودم حواست کجاست


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:32 PM  توسط mohi | 

به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستي ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبي به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:22 PM  توسط mohi | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:17 PM  توسط mohi | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:56 PM  توسط mohi | 


عزيزم يادت مياد سه شنبه ها
پا به پاي هم مي رفتيم تا کجا
کوچه هاي خلوتو يادت مياد
اون همه صداقتو يادت مياد
عزيزم يادت مياد که گريه هات
چه جوري آتيش به جونم ميزد
نميشد بهت بگم دوست دارم
تا مي خواستم زبونم بند مي اومد
کوچه هاي خلوتو قدم زدن
توي حلق صداي قلب بي صدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به اين سه شنبه ها
کوچه هاي خلوتو قدم زدن
توي حلق صداي قلب بي صدا
حالا روزا همشون سه شنبه اند
لعنت خدا به اين سه شنبه ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 7:8 PM  توسط mohi | 
 
>>>