تبليغاتX
ملوس بابا
خاطرات من و دل
                        
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 2:35 PM  توسط mohi | 
              

ديدي ايدل که غم عشق دگر بار چه کرد   چون بشد دلبر و با يار وفا دار چه کرد
اه ازان نرگس جادو که چه بازي انگيخت    اه از ان مست که با مردم هشيار چه کرد
اشک من رنگ شفق يافت ز بيمهري يار   طالع بي شفقت بين که در اين کار چه کرد
انکه پر نقش زد اين دايره مينايي             کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 2:23 PM  توسط mohi | 

دل از من برد و روي از من نهان کرد   خدارا با که اين  بازي توان کرد
شب تنهاييم در قصد جان بود     خيالش لطفهاي بيکران کرد
چرا چون لاله خونيت دل نباشم     که با ما نرگس او سر گران کرد
که را گويم که با اين درد جان سوز    طبيبم قصد جان ناتوان کرد
بانسان سوخت چون شمعم که بر من     صراحي گريه و بربط فغان کرد
صبل گر چاره داري وقت وقت است    که درد اشتياقم قصد جان کرد
ميان مهربانان کي توان گفت     که يار ما چنين کردو چنان کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 2:9 PM  توسط mohi | 

من اگر اشک به دادم نرسد ميميرم
من اگر ياد تورا يادي نکنم ميميرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 6:21 PM  توسط mohi | 

وقتي که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم

وقتي که ديگر رفت
من به انتظار امدنش نشسستم

وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم

وقتي که او تمام کرد
من شروع کردم...
وقتي او تمام شد...من اغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي کردن است...
مثل تنها مردن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 11:3 AM  توسط mohi | 

                    

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 1:21 PM  توسط mohi | 
 
>>>