تبليغاتX
ملوس بابا - خدا را با که این بازی توان کرد.....
خاطرات من و دل

دل از من برد و روي از من نهان کرد   خدارا با که اين  بازي توان کرد
شب تنهاييم در قصد جان بود     خيالش لطفهاي بيکران کرد
چرا چون لاله خونيت دل نباشم     که با ما نرگس او سر گران کرد
که را گويم که با اين درد جان سوز    طبيبم قصد جان ناتوان کرد
بانسان سوخت چون شمعم که بر من     صراحي گريه و بربط فغان کرد
صبل گر چاره داري وقت وقت است    که درد اشتياقم قصد جان کرد
ميان مهربانان کي توان گفت     که يار ما چنين کردو چنان کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 2:9 PM  توسط mohi | 
 
>>>